دیروز بهش پیام دادم ...همش فحش داد... امروز مهمون میا ...امروز عصر ...دم غروب ..دلم گرفته ....دوش گرفتم و اومدم تو اتاق دراز کشیدم و اروم اشک میریزم ...قراره چی بشه...نمیخوام مامانمو بابام ناراحت بشن ...چه حرفی دارم بزنم دلم اشوبه ذهنم پره ...چرا همش خاطره خوب یادم میا خدایا چرا اینقد خاطره خوب یادم میا چرا اینقد امید داشتم خدایا پس کجایی خدایا چرا اینقد نا ارومم ...فکرایی ب سرم میزنه ...خیلی بد خیلی

/ 0 نظر / 35 بازدید